ترجمه "inland" به فارسی

درون مرزی, درون کشور, درنبومی بهترین ترجمه های "inland" به فارسی هستند.

inland adjective noun adverb دستور زبان

Within the land; more or less remote from the ocean or from open water; interior; as, an inland town. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • درون مرزی

    adjective
  • درون کشور

    adverb adjective
  • درنبومی

  • ترجمه های کمتر

    • داخله
    • (انگلیس) داخلی
    • (واقع در درون سرزمین و دور از دریا و مرزها) درنبوم
    • به طرف داخل سرزمین
    • درنبوم سوی
    • مربوط به داخل کشور
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " inland " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "inland" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "inland" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه