ترجمه "insolvent" به فارسی
ورشکسته, تنگدست, محجور بهترین ترجمه های "insolvent" به فارسی هستند.
insolvent
adjective
noun
دستور زبان
Unable to pay one's bills as they fall due. [..]
-
ورشکسته
You were less than 90 days from being insolvent.
تنها 90 روز مونده بود تا ورشکسته بشيد
-
تنگدست
-
محجور
adjective
-
ترجمه های کمتر
- معسر
- مفلس
- مفلسانه
- (ارث) ناکافی برای پرداخت بدهی ها
- آدم ورشکسته
- عاجز از پرداخت بدهی های خود
- وابسته به ورشکستگی
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " insolvent " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "insolvent" با ترجمه به فارسی
-
ورشکستگی
-
ورشکستگی
-
اعسار · درماندگی · عجز از پرداخت دیون
-
اعسار · افلاس · تنگدستی · نداری · ورشکستگی
-
قانون ورشکستگی
-
حل نشدنی · غیرقابل حل · نامحلول · گشودناپذیر
-
اعسار · افلاس · تنگدستی · نداری · ورشکستگی
اضافه کردن مثال
اضافه کردن