ترجمه "insomnia" به فارسی
بیخوابی, شبگیری, بی خوابی بهترین ترجمه های "insomnia" به فارسی هستند.
insomnia
noun
دستور زبان
a sleeping disorder that is known for its symptoms of unrest and the inability to sleep [..]
-
بیخوابی
nounsleeping disorder [..]
Just as during the insomnia plague, as 'rsula came to remember during those days
آن دوران، اورسولا را به یاد سالهای شیوع مرض بیخوابی میانداخت.
-
شبگیری
-
بی خوابی
Everyone get insomnia, now and then.
هرکسی ممکنه بعضی وقتا دچار بی خوابی بشه
-
ترجمه های کمتر
- بیماری بی خوابی
- کم خوابی
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " insomnia " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
ترجمه با املای جایگزین
Insomnia
Insomnia (novel)
-
بیخوابی
nounبیخوابی (فیلم)
Just as during the insomnia plague, as 'rsula came to remember during those days
آن دوران، اورسولا را به یاد سالهای شیوع مرض بیخوابی میانداخت.
اضافه کردن مثال
اضافه کردن