ترجمه "inspector" به فارسی
بازرس, مفتش, آزمونگر بهترین ترجمه های "inspector" به فارسی هستند.
inspector
noun
دستور زبان
a person employed to inspect something [..]
-
بازرس
nounSeveral prominent party members have been murdered, chief inspector.
چندين نفر از افرادِ برجسته ي حِزب به قتل رسيدن ، آقاي رئيس بازرس.
-
مفتش
nounOr he might have been a receiver at the door of a public slaughter house, or a sub inspector of nuisances.
شاید هم مأمور دریافت پول در قصاب خانه یا کمک مفتش ادارهصحیه بوده است.
-
آزمونگر
noun
-
ترجمه های کمتر
- بازبین
- ممتحن
- کارپژوه
- (آتش نشانی) مامور ارشد
- (افسر پلیس) معاون کلانتر
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " inspector " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
ترجمه با املای جایگزین
Inspector
-
بازرس
I assure you, Inspector, we have kept no information from you.
باور کنيد بازرس ما چيزي رو از شما مخفي نکرديم
تصاویر با "inspector"
عباراتی شبیه به "inspector" با ترجمه به فارسی
-
بازرس کارخانه
-
اداره ی بازرسی · بازرسان · مقام بازرس · ناحیه ی تحت سرپرستی بازرس · کارپژوهان
-
بازرس اسناد
-
بازرس کل · سربازرس · سرمفتش
-
کارآگاه گجت
-
وابسته به بازرس ها
-
بازرس
-
)لك سرزاب رتفد( یج یآ وا
اضافه کردن مثال
اضافه کردن