ترجمه "instantaneous" به فارسی
آنی, فوری, در دم بهترین ترجمه های "instantaneous" به فارسی هستند.
instantaneous
adjective
دستور زبان
Occurring, arising, or functioning without any delay; happening within an imperceptibly brief period of time. [..]
-
آنی
On the contrary, I think it's the easiest instantaneous,' observed another.
یکی دیگر اظهارنظر کرد: برعکس، گمان میکنم آسانترین مرگ باشد: آنی.
-
فوری
The pain was instantaneous and huge.
درد شکسته شدن پایش فوری وغیرق ابل تحمل بود.
-
در دم
said Fred, reddening instantaneously.
در دم سرخ شد.
-
موجود یا زنده فقط برای یک لحظه
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " instantaneous " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "instantaneous" با ترجمه به فارسی
-
انیت · فوریت
-
انیت · فوریت
-
انا · دردم، برفور، بی درنگ · دریک لمحه · فورا
اضافه کردن مثال
اضافه کردن