ترجمه "insulator" به فارسی
مقره, عایق, نارسان بهترین ترجمه های "insulator" به فارسی هستند.
insulator
noun
دستور زبان
A substance that does not transmit heat (thermal insulator), sound (acoustic insulator) or electricity (electrical insulator). [..]
-
مقره
nounmaterial whose internal electric charges do not flow freely, and which therefore does not conduct an electric current
-
عایق
We have not quite figured out our acoustic insulation.
ما هنوز راه حلی برای عایق صدا پیدا نکردیم.
-
نارسان
-
ترجمه های کمتر
- جدا کننده
- عایق کننده
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " insulator " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
تصاویر با "insulator"
عباراتی شبیه به "insulator" با ترجمه به فارسی
-
ایجاد سد عاطفی
-
ترانزیستور دو قطبی با درگاه عایقشده
-
پانل عایق سازهای
-
عایق گذاری، جدا کردن
-
تخته عايقسازي · تختههای فیبر
-
عایق حرارتی
-
مصالح عایقبندی
-
جدا کردن · روکش کردن (سیم) · عایق بندی کردن · عایق سازی کردن · مجزا کردن · منزوی کردن · نارسانا کردن · ناگذرا کردن
اضافه کردن مثال
اضافه کردن