ترجمه "integrant" به فارسی
سازنده, جز, بخش اساسی بهترین ترجمه های "integrant" به فارسی هستند.
integrant
adjective
noun
دستور زبان
That is part or a whole; integral [..]
-
سازنده
noun particle -
جز
noun adposition -
بخش اساسی
-
ترجمه های کمتر
- بخش تشکیل دهنده
- بندک ساز
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " integrant " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "integrant" با ترجمه به فارسی
-
تولید یک پارچه
-
ادغام از این به بعد، ادغام عمودی به پایین
-
شرح، کشف، و یکپارچهسازی فراگیر
-
برنامه ی کنترل یکپارچه ی مدیریت
-
نقش ترکیبی
اضافه کردن مثال
اضافه کردن