ترجمه "integrating" به فارسی
ائتلاف, انضمام, یکپارچگی بهترین ترجمه های "integrating" به فارسی هستند.
integrating
adjective
verb
noun
دستور زبان
Simple past tense and past participle of integrate. [..]
-
ائتلاف
noun -
انضمام
nounIn public utility integration proceedings alone, literally thousands of investors may be affected by its application.
در انضمام خدمات عمومی که... به تنهایی دادرسی میشه به معنای واقعی کلمه شاید هزاران سرمایه گذار تحت تأثیر این برنامه قرار بگیرن
-
یکپارچگی
nounthis indifference, this integrity, the thud of something falling.
این بیتفاوتی، این یکپارچگی، با صدای افتادن چیزی همراه بود.
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " integrating " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "integrating" با ترجمه به فارسی
-
تولید یک پارچه
-
ادغام از این به بعد، ادغام عمودی به پایین
-
شرح، کشف، و یکپارچهسازی فراگیر
-
برنامه ی کنترل یکپارچه ی مدیریت
-
نقش ترکیبی
اضافه کردن مثال
اضافه کردن