ترجمه "Integration" به فارسی

ترکیب, یک پارچه سازی, یکپارچگی، اجتماع بهترین ترجمه های "Integration" به فارسی هستند.

Integration
+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • ترکیب

    noun

    these prosthetics now get integrated into the bone.

    این عضوهای مصنوعی دارند با استخوان ترکیب میشوند.

  • یک پارچه سازی

  • یکپارچگی، اجتماع

  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " Integration " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

integration noun دستور زبان

The act or process of making whole or entire. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • یکپارچه سازی

    Well, actually, I chose Wilson because of the integration program.

    خب ، درواقع من ویلسون رو به خاطر برنامه ی یکپارچه سازی انتخاب کردم

  • یکپارچهسازی

    or it can repair the break by integrating a new piece of DNA at the site of the cut.

    یا تعمییر شکستگی با یکپارچهسازی تکه تازهای از دیانای در محل قطع شدن.

  • ائتلاف

    noun

    Oneselves insertion into a society or a group.

  • ترجمه های کمتر

    • ادغام
    • یکپارچگی
    • تکمیل
    • تلفیق
    • ترکیب
    • انضمام
    • اتحاد
    • همبستگی
    • الحاق
    • هامیدگی
    • هماگنی
    • همبندی
    • همسازی
    • یگانگی
    • درستش
    • (برطرف سازی تبعیض نژادی و مذهبی و غیره و عمومی سازی) هم آمیزی گشودن به روی همه
    • (روان شناسی)پیوستگی
    • (ریاضی) انتگرال گیری
    • بندک سازی
    • بندک گیری
    • حساب جامعه
    • روش کسرهای ساده
    • نابسوده یابی
    • همبسته سازی
    • کامل سازی
    • یکپارچهسازی افقی
    • یکپارچهسازی اقتصادی
    • یکپارچهسازی عمودی
    • یکپارچگی شخصیت
    • یکی سازی

عباراتی شبیه به "Integration" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "Integration" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه