ترجمه "intellective" به فارسی
عقلانی, عقلی, هوشی بهترین ترجمه های "intellective" به فارسی هستند.
intellective
adjective
دستور زبان
Of, related to, or caused by the intellect. [..]
-
عقلانی
The later stages of consumption are apt, doctors tell us, to affect the intellect.
پیشرفت سریع سل نیز به قول پزشکان به اختلال قوای عقلانی کمک میکند.
-
عقلی
They can be granted intellectual liberty because they have no intellect.
میتوان آنان را از آزادی عقلی برخوردار کرد، چرا که عقلی در سر ندارند.
-
هوشی
-
باهوش
adjectiveHe was vain and irritable, though he had a good intellect, and even a kind heart.
طبعی عصبی و خودخواه داشت لکن باهوش و خوشقلب بود.
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " intellective " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "intellective" با ترجمه به فارسی
-
عقل فعال
-
اندیشه · با شعور · بینش · تعقل · تفهم · تفکر · خردورزی · فکر · نظر
-
آدم باهوش · تیزهوشی · خرد · خردمند · خردمندان · خردمندی · ذهن · عقل · فهم · قدرت تفکر · قوه درک · نیروی عقلانی (در برابر: غریزه یا درونراند instinct و احساس feeling) · هوش · هوشمند · هوشمندان · هوشمندی
-
آدم باهوش · تیزهوشی · خرد · خردمند · خردمندان · خردمندی · ذهن · عقل · فهم · قدرت تفکر · قوه درک · نیروی عقلانی (در برابر: غریزه یا درونراند instinct و احساس feeling) · هوش · هوشمند · هوشمندان · هوشمندی
-
آدم باهوش · تیزهوشی · خرد · خردمند · خردمندان · خردمندی · ذهن · عقل · فهم · قدرت تفکر · قوه درک · نیروی عقلانی (در برابر: غریزه یا درونراند instinct و احساس feeling) · هوش · هوشمند · هوشمندان · هوشمندی
-
آدم باهوش · تیزهوشی · خرد · خردمند · خردمندان · خردمندی · ذهن · عقل · فهم · قدرت تفکر · قوه درک · نیروی عقلانی (در برابر: غریزه یا درونراند instinct و احساس feeling) · هوش · هوشمند · هوشمندان · هوشمندی
اضافه کردن مثال
اضافه کردن