ترجمه "interdependent" به فارسی

وابسته, بسته بهم, مربوط بیکدیگر بهترین ترجمه های "interdependent" به فارسی هستند.

interdependent adjective دستور زبان

mutually dependent; reliant on one another. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • وابسته

    adjective

    well it turns out that yes, the different tasks are interdependent.

    که بله، فعالیت های مختلف به هم وابسته اند.

  • بسته بهم

  • مربوط بیکدیگر

  • موکول بهم

  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " interdependent " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "interdependent" با ترجمه به فارسی

  • بسته بهم بودن · بهم مربوط بودن · بهم موکول بودن
  • وابستگی بین مشاغل
  • وابستگی متقابل نتایج
  • اتکاء متقابل · تقابل · وابستگی
  • اتکای متقابل · برهمبستگی (interdependency هم می گویند) · تقابل · وابستگی · وابستگی متقابل
اضافه کردن

ترجمه های "interdependent" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه