ترجمه "interdependence" به فارسی
وابستگی, تقابل, اتکای متقابل بهترین ترجمه های "interdependence" به فارسی هستند.
interdependence
noun
دستور زبان
the condition of being interdependent [..]
-
وابستگی
nounThe interdependent web of plant and animal life on earth is simply amazing.
وابستگی گیاهان و جانوران به یکدیگر فوقالعاده است.
-
تقابل
noun -
اتکای متقابل
-
ترجمه های کمتر
- برهمبستگی (interdependency هم می گویند)
- وابستگی متقابل
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " interdependence " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "interdependence" با ترجمه به فارسی
-
بسته بهم بودن · بهم مربوط بودن · بهم موکول بودن
-
وابستگی بین مشاغل
-
بسته بهم · مربوط بیکدیگر · موکول بهم · وابسته
-
وابستگی متقابل نتایج
-
اتکاء متقابل · تقابل · وابستگی
-
بسته بهم · مربوط بیکدیگر · موکول بهم · وابسته
-
بسته بهم · مربوط بیکدیگر · موکول بهم · وابسته
اضافه کردن مثال
اضافه کردن