ترجمه "interlacement" به فارسی

بهم پیچیدگی, تقاطع ع, درهم بافتگی بهترین ترجمه های "interlacement" به فارسی هستند.

interlacement noun دستور زبان

The act of interlacing, or the state of being interlaced. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • بهم پیچیدگی

  • تقاطع ع

  • درهم بافتگی

  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " interlacement " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "interlacement" با ترجمه به فارسی

  • در هم بافتن · درهم بافتن · درهم ریسیدن · هم باف کردن · هم پیوند کردن
  • بهم پیچیده · درهم بافته · مشبک · پرگارجای پرگار
  • از هم گذر کننده · درهم پیچیده · متقاطع · پرگار جای پرگار
  • بهم پیچیده · درهم بافته · مشبک · پرگارجای پرگار
  • از هم گذر کننده · درهم پیچیده · متقاطع · پرگار جای پرگار
  • در هم بافتن · درهم بافتن · درهم ریسیدن · هم باف کردن · هم پیوند کردن
اضافه کردن

ترجمه های "interlacement" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه