ترجمه "interplay" به فارسی

(برهم تاثیر متقابل داشتن) برهم کنش کردن, اثر متقابل, برهم کنش (رجوع شود به interaction) بهترین ترجمه های "interplay" به فارسی هستند.

interplay verb noun دستور زبان

interaction [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • (برهم تاثیر متقابل داشتن) برهم کنش کردن

  • اثر متقابل

    noun

    that interplay between heating from the star

    اثر متقابل بین گرمای ستارگان

  • برهم کنش (رجوع شود به interaction)

  • ترجمه های کمتر

    • تاثیر متقابل
    • هم کنشی کردن
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " interplay " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate
اضافه کردن

ترجمه های "interplay" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه