ترجمه "interposition" به فارسی

مداخله, استیضاح, اصوات بهترین ترجمه های "interposition" به فارسی هستند.

interposition noun دستور زبان

The act of interposing, or the state of being interposed; a being, placing, or coming between; mediation. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • مداخله

    noun
  • استیضاح

    noun
  • اصوات

    noun
  • ترجمه های کمتر

    • الحاق
    • فضولی
    • درون گذاری
    • قطع حرف دیگری
    • مطرح سازی
    • میان گذاری
    • میانجی گری
    • پا در میانی
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " interposition " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate
اضافه کردن

ترجمه های "interposition" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه