ترجمه "interposal" به فارسی

مداخله ترجمه "interposal" به فارسی است.

interposal noun دستور زبان

(dated) interposure [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • مداخله

    until their cells became so filthy that the guards interposed.

    در نتیجه سلولهایشان چنان کثیف میشد که محافظین زندان مجبور میشدند مداخله کنند.

  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " interposal " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "interposal" با ترجمه به فارسی

  • (با فضولی) پیشنهاد کردن · (مطلبی را) پیش کشیدن · (میان دو چیز قرار دادن یا قرار گرفتن) میان گذاری کردن · حائل شدن · حرف کسی را قطع کردن · درون گذاری کردن · مداخله کردن · مطرح کردن · میان سخن کسی دویدن · میانجی گری کردن · میانگیر شدن · وارد (چیزی) کردن · وساطت کردن · گذاشتن
اضافه کردن

ترجمه های "interposal" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه