ترجمه "interpretive" به فارسی

ترگمانی, تعبیری, سفرنگی بهترین ترجمه های "interpretive" به فارسی هستند.

interpretive adjective دستور زبان

Marked by interpretation. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • ترگمانی

  • تعبیری

    that I was far from the interpretation you put on my words.'

    تعبیری که از حرفهای من کردید، خیلی از منظور دور بود.

  • سفرنگی

  • ترجمه های کمتر

    • تفسیری
    • توضیحی
    • ترجمه ای
    • گزاره ای
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " interpretive " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "interpretive" با ترجمه به فارسی

  • تفسیر دنیاهای چندگانه
  • ترجمه کردن، تفسیر کردن
  • تعبیر پذیر · تعبیر کردنی · تفسیر بردار · تفسیر کردنی · قابل تفسیر
  • (نمایش و موسیقی و غیره : نقشی را با برداشت خود اجرا کردن) تفسیر و ایفا کردن · (کامپیوتر و غیره)زبان ماشینی را به زبان تراز بالا ترجمه کردن · برگردان کردن · ترجمه كردن · ترجمه کردن · ترجمه کردن (به ویژه شفاها) · ترگمان (ترجمان) کردن · ترگمان برداری کردن · ترگمانیدن · تعبیر کردن · تفسیر کردن · توضیح دادن · سفرنگیدن · فهم پذیر کردن · مشورت دادن · معنی کردن · نورندیدن · پچواندن · گزاره کردن
  • (برنامه ی کامپیوتر) ترگمان (ترجمان) · ترجمان · ترگمان · خوابگزار · دیلماج · سفرنگ گر · مترجم · مترجم (به ویژه شفاهی) · مفسر · نورندگر · پچوهگر
  • تفسیرهای مکانیک کوانتومی
  • ترگمان میخواهم
  • رجوع شود به interpretive
اضافه کردن

ترجمه های "interpretive" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه