ترجمه "intersect" به فارسی
بریدن, از وسط قطع كردن, دو قطعه کردن بهترین ترجمه های "intersect" به فارسی هستند.
intersect
verb
دستور زبان
to cross; to cut [..]
-
بریدن
verbgalloped to intersect the path of the dragoons' disordered lines.
برای بریدن راه عقبنشینی دراگونهای فرانسوی از کنار صفوف پراکنده ایشان تاخت.
-
از وسط قطع كردن
-
دو قطعه کردن
-
ترجمه های کمتر
- دو نیم کردن
- قطع کردن
- میانبر کردن
- هم بر بودن
- همدیگر را قطع کردن
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " intersect " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "intersect" با ترجمه به فارسی
-
(ریاضی) فصل مشترک · (محل تقاطع دو یا چند خط یا راه یا خیابان و غیره) همبرگاه · اشتراک · تقاطع · تلاقی · دو نیم سازی · مقطع · میانبری · همبرش · همبری · چهار راه · چهارراه (یا دوراهی یا چندراهی)
-
از یکدیگر گذرنده · متقاطع · یکی در میان
-
یکی در میان
-
(میان نواحی یا بخش های مختلف) میان بخشی · بین ناحیه ای · همبرساز · وابسته به همبری (تقاطع)
-
تقاطع همسطح
اضافه کردن مثال
اضافه کردن