ترجمه "intervenient" به فارسی

میانجی, (آدم یا چیز) دخیل, (آنچه که میان دو زمان یا رویداد یا محل قرار گیرد) جداگر بهترین ترجمه های "intervenient" به فارسی هستند.

intervenient adjective noun دستور زبان

Being only in between other more important things; secondary, incidental. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • میانجی

    noun
  • (آدم یا چیز) دخیل

  • (آنچه که میان دو زمان یا رویداد یا محل قرار گیرد) جداگر

  • میان آیند

  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " intervenient " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate
اضافه کردن

ترجمه های "intervenient" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه