ترجمه "intervention" به فارسی

مداخله, دخالت, پادرمیانی بهترین ترجمه های "intervention" به فارسی هستند.

intervention noun دستور زبان

The action of intervening; interfering in some course of events. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • مداخله

    noun

    That's not early detection. That's not early intervention.

    این کشف زودهنگام و یا مداخله زودهنگام نیست.

  • دخالت

    There were glaringly obvious markers of human intervention in the code.

    نشونه هاي کاملاً واضحي از دخالت انساني توي کد مشهود بود.

  • پادرمیانی

    noun

    It is intervention on behalf of someone suffering misfortune or distress.

    همچنین به مفهوم پادرمیانی کردن به نفع فردی بدبخت و درمانده میباشد.

  • ترجمه های کمتر

    • وساطت
    • میانروی
    • پایمردی
    • روان شناسی مشاوره ای
    • پا در میانی
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " intervention " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "intervention" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "intervention" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه