ترجمه "interventionist" به فارسی
دخالت گر, دخالت گرانه, مداخله جو بهترین ترجمه های "interventionist" به فارسی هستند.
interventionist
noun
دستور زبان
One who practices or defends interventionism. [..]
-
دخالت گر
-
دخالت گرانه
-
مداخله جو
-
مداخله جویانه
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " interventionist " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
اضافه کردن مثال
اضافه کردن