ترجمه "inverted" به فارسی

برگشته, وارونه بهترین ترجمه های "inverted" به فارسی هستند.

inverted adjective verb

Changed to a contrary or counterchanged order or direction; characterized by inversion; turned upside down; reversed; opposite; contrary. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • برگشته

    adjective
  • وارونه

    adjective

    Some morally inverted, twisted character from a Céline novel.

    مقداري اخلاقيات وارونه ، شخصيت پيچيده از رمان سلين

  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " inverted " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "inverted" با ترجمه به فارسی

  • (روان پزشکی) همجنس باز · (ریاضی) عکس کردن · (شیمی) دگرگون شده · برگرداندن · دمرو کردن · سرنگون کردن · قلب کردن · معکوس کردن · نگون کردن · نگونسار کردن · هر چیز یا شخص وارون شده · وارون شده · وارون کردن · وارونه کردن · واژگون کردن · پس و پیش کردن · پشت و رو کردن
  • شربت اینورت
  • آينه وارونه
  • (انگلیس) ویرگول (کامای) وارونه · نشان بازگو · نشان نقل قول · گیومه
  • ماتریس وارون
  • رجوع شود به mordent
  • برگرداندنی · قابل قلب · معکوس شدنی · وارونه شدنی
  • (آمیزه ای از دکستروز و لولز که در میوه ها یافت می شود) شکر وارون شده
اضافه کردن

ترجمه های "inverted" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه