ترجمه "invigoration" به فارسی
زندگانی, تقویت, نیرو بخشی بهترین ترجمه های "invigoration" به فارسی هستند.
invigoration
noun
دستور زبان
The act of invigorating or the state of being invigorated. [..]
-
زندگانی
noun -
تقویت
nounMy beloved brethren of the priesthood, my purpose today is both to reassure you and to invigorate you in your priesthood service.
برادران محبوب کشیشی من، هدف من امروز هم مطمئن کردن و هم تقویت نمودن شما در خدمت کشیشی است.
-
نیرو بخشی
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " invigoration " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "invigoration" با ترجمه به فارسی
-
قوت دهنده · مقوی · نیرو بخش
-
تقویت کردن · جان بخشیدن · جان دادن · جانبخشی کردن · دارای شوق و حرارت کردن · سرحال آوردن · سرزنده کردن · قوت دادن · نیرو دادن · چالاک شدن
-
تقویت کردن · جان بخشیدن · جان دادن · جانبخشی کردن · دارای شوق و حرارت کردن · سرحال آوردن · سرزنده کردن · قوت دادن · نیرو دادن · چالاک شدن
اضافه کردن مثال
اضافه کردن