ترجمه "involved" به فارسی

پیچیده, (با: with) دارای رابطه (عشقی یا جنسی), بغرنج بهترین ترجمه های "involved" به فارسی هستند.

involved adjective verb دستور زبان

Complicated. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • پیچیده

    adjective

    Well, when you are really involved in this completely engaging process

    خوب، وقتی شما کاملاً غرقِ چنین جریانِ پیچیده ای

  • (با: with) دارای رابطه (عشقی یا جنسی)

  • بغرنج

  • ترجمه های کمتر

    • درگیر
    • دست اندرکار
    • دچار
    • غامض
    • مدغم
    • پیچ در پیچ
    • گرفتار
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " involved " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "involved" با ترجمه به فارسی

  • خود دوستی
  • involved process
  • درگیرشدن اجتماعی · مشاركت جامعه
  • احاطه ه · ارتباط · امر · در بر گرفتگی · در برداری · رابط · رابطه · رابطه نامشروع · عشق · فشارمضیقه · مشارکت · مشارکت دادن · پیچیدگی · کار · گرفتاری
  • درگیری شغلی
  • درگیری شخصیت
  • (در اصل) درپیچیدن · (درهم) گوراندن · (مهجور) پیچاندن · ایجاب کردن · با خود داشتن · بستگی داشتن به · بغرنج کردن · در بر گرفتن · دربرداشتن · دربرگرفتن · درهم بافتن · درگیر · دست اندرکار کردن · دچار · دیدَن · سر و کار داشتن · شامل بودن · فرا گرفتن · مارپیچ کردن · مربوط بودن به · مستلزم بودن · مشغول کردن · نگاه کردن · نیازمند بودن · وابسته بودن به · پیچیده کردن · گرفتار
  • مشارکت کارکنان
اضافه کردن

ترجمه های "involved" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه