ترجمه "involvement" به فارسی
مشارکت, ارتباط, رابطه بهترین ترجمه های "involvement" به فارسی هستند.
involvement
noun
دستور زبان
The act of involving, or the state of being involved. [..]
-
مشارکت
nounThe point is you must not allow yourself to become involved.
نقطه شما باید نمی باشد اجازه می دهد خود را به مشارکت بیشتر باشد.
-
ارتباط
nounAlthough still living with my wife, I was involved with other women.
با این که هنوز متأهل بودم، با زنان دیگری نیز ارتباط داشتم.
-
رابطه
nounI hope I'd never be stupid enough to get emotionally involved with a patient.
اميدوارم هيچ وقت اينقدر احمق نباشم تا درگير رابطه عاطفي با يه بيمار بشم.
-
ترجمه های کمتر
- امر
- کار
- گرفتاری
- عشق
- فشارمضیقه
- پیچیدگی
- رابط
- احاطه ه
- در بر گرفتگی
- در برداری
- رابطه نامشروع
- مشارکت دادن
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " involvement " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "involvement" با ترجمه به فارسی
-
خود دوستی
-
involved process
-
درگیرشدن اجتماعی · مشاركت جامعه
-
درگیری شغلی
-
درگیری شخصیت
-
(در اصل) درپیچیدن · (درهم) گوراندن · (مهجور) پیچاندن · ایجاب کردن · با خود داشتن · بستگی داشتن به · بغرنج کردن · در بر گرفتن · دربرداشتن · دربرگرفتن · درهم بافتن · درگیر · دست اندرکار کردن · دچار · دیدَن · سر و کار داشتن · شامل بودن · فرا گرفتن · مارپیچ کردن · مربوط بودن به · مستلزم بودن · مشغول کردن · نگاه کردن · نیازمند بودن · وابسته بودن به · پیچیده کردن · گرفتار
-
مشارکت کارکنان
-
(با: with) دارای رابطه (عشقی یا جنسی) · بغرنج · درگیر · دست اندرکار · دچار · غامض · مدغم · پیچ در پیچ · پیچیده · گرفتار
اضافه کردن مثال
اضافه کردن