ترجمه "isolator" به فارسی

مقره, جدا سازنده, مجزا کننده بهترین ترجمه های "isolator" به فارسی هستند.

isolator noun دستور زبان

an electrical device that detects short circuits and isolates them [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • مقره

  • جدا سازنده

  • مجزا کننده

  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " isolator " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "isolator" با ترجمه به فارسی

  • (از دیگران) جدا کردن · (روان شناسی - جامعه شناسی) آدم تک افتاده · (شیمی : عنصری را از سایر بخش های ترکیب جدا کردن و به صورت خالص درآوردن - زیست شناسی : میکروب و غیره را کشت کردن به طوری که کاملا خالص بماند) جدا سازی کردن · با خویش کردن · تنها کردن · تک افتاده · تک افتاده کردن · تک و تنها · جدا کردن · دورافتاده کردن · منزوی کردن · هر چیز جدا شده یا تک افتاده · چیز منزوی یا تجزیه شده · کناره گیر کردن · گوشه گیر کردن · یکه شده
  • ایزوله شدن اطلاعات
  • جداکننده نوری
  • ایزولههای پروتئینی
  • ترانسفورماتور ایزولاسیون
  • زبان تکخانواده
  • تکافتاده
  • ایزوله · معطل · مفرد
اضافه کردن

ترجمه های "isolator" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه