ترجمه "itinerant" به فارسی

سیار, دوره گرد, عیار بهترین ترجمه های "itinerant" به فارسی هستند.

itinerant adjective noun دستور زبان

Habitually travelling from place to place. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • سیار

    adjective noun
  • دوره گرد

    He is poor, as one expects of an itinerant philosopher.

    اون به اندازه ي يه فيلسوف دوره گرد ، فقيره

  • عیار

  • ترجمه های کمتر

    • هرباسپ
    • کولی
    • آدم سیار
    • آدم عیار
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " itinerant " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "itinerant" با ترجمه به فارسی

  • ازیک جابجایی دیگر · سیر · وعظ بطریق گردش · گردش
  • (در مسیر معینی) سیار بودن · دوره گردی کردن · سیار بودن
  • (به ویژه وعاظ و قضات) گروه سیار · (کار رسمی) مستلزم سیار بودن · دوره گردی · سیاری · عیاری
اضافه کردن

ترجمه های "itinerant" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه