ترجمه "itinerary" به فارسی
سفرنامه, جاده, برنامه سفر بهترین ترجمه های "itinerary" به فارسی هستند.
itinerary
adjective
noun
دستور زبان
A route or proposed route of a journey. [..]
-
سفرنامه
nounThis is my private itinerary.
اين سفرنامه خصوصي من است.
-
جاده
nounroute of a journey
-
برنامه سفر
nountogether they laid out an itinerary for Tony.
آنها با هم برنامه سفر و خط سیری برای تونی در نظر گرفتند.
-
ترجمه های کمتر
- برنامه ی سفر
- جریان معمولی
- خط سیر
- شرح سفر
- مسیر راهسپاری
- مسیر مسافرت
- کتاب راهنمای مسافران
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " itinerary " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
اضافه کردن مثال
اضافه کردن