ترجمه "itineration" به فارسی
گردش, سیر, ازیک جابجایی دیگر بهترین ترجمه های "itineration" به فارسی هستند.
itineration
noun
دستور زبان
A travelling around. [..]
-
گردش
noun -
سیر
noun -
ازیک جابجایی دیگر
-
وعظ بطریق گردش
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " itineration " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "itineration" با ترجمه به فارسی
-
آدم سیار · آدم عیار · دوره گرد · سیار · عیار · هرباسپ · کولی
-
(در مسیر معینی) سیار بودن · دوره گردی کردن · سیار بودن
-
(به ویژه وعاظ و قضات) گروه سیار · (کار رسمی) مستلزم سیار بودن · دوره گردی · سیاری · عیاری
اضافه کردن مثال
اضافه کردن