ترجمه "judging" به فارسی
داوريكردن, ارزشیابی, حکم کردن بهترین ترجمه های "judging" به فارسی هستند.
judging
noun
verb
دستور زبان
Present participle of judge . [..]
-
داوريكردن
-
ارزشیابی
-
حکم کردن
He judged that the disease had already attacked the vocal chords.
در ذهن حکم کرده بود که بیماری تا آن وقت به رشتههای صوتی حمله کرده بود.
-
ترجمه های کمتر
- داوری کردن
- فنون ارزشيابي
- قضاوت کردن
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " judging " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "judging" با ترجمه به فارسی
-
مخفف : (انجیل) سفر داوران
-
(تاریخ یهود) هر یک از داوران · (در دادگاه) قضاوت کردن · (مسابقات یا اختلافات و غیره) داور · (مسابقه و اختلاف و غیره) داوری کردن · - شناس · اندیشیدن · برآورد کردن · براورد کردن · برچسب زدن · تخمین زدن · تشخیص دادن · حدس زدن 0 · حکم کردن · حکم کردن (رجوع شود به decree) · حکمیت کردن · خبره · دادرس · دادرسی کردن · دادور · دارای نظر صائب در · داور · داوري كردن · سنجیدن · فرمانداری کردن · فکر کردن · قاضی · قاضی (از پهلوی : کادیک) · مقرر داشتن · مورد قضاوت قرار گرفتن · نظر دادن · کادیک کردن · یضاق
-
(توسط قاضی) داوری شده · تفسیر شده · حکم شده
-
کتاب داوران
-
کتاب داوران
-
(تنیس) رجوع شود به linesman · (فوتبال آمریکایی) داور خط بازی
-
(انجیل) کتاب داوران · سفر داوران · مخفف : Judg و Jgs و Jud)
-
(فوتبال امریکایی) داور جلو دروازه (که حرکات دریافت کنندگان پاس و مدافعان را داوری می کند)
اضافه کردن مثال
اضافه کردن