ترجمه "jug" به فارسی
کوزه, سبو, تنگ بهترین ترجمه های "jug" به فارسی هستند.
jug
verb
noun
دستور زبان
A serving vessel or container, circular in cross-section and typically higher than it is wide, with a relatively small mouth or spout, a handle and often a stopper or top. [..]
-
کوزه
nounserving vessel
I put the jug on the banister and hastened to admit him myself.
لذا کوزه را در گوشهای گذاشتم و رفتم تا خودم در را به روی او بگشایم.
-
سبو
He let the jug fall on the floor and it broke in pieces
پس سبو را بر زمین زد و شکست
-
تنگ
adjective nounflew back to my own room, brought my own water jug
به سرعت به اطاقم رفتم و تنگ آب خودم را هم آوردم.
-
ترجمه های کمتر
- هلفدانی
- آفتابه
- صراحی
- آنین
- باطیه
- خمچه
- کماس
- گلیزه
- (به ویژه خرگوش را) در دیزی پختن
- (خودمانی) زندان
- (خودمانی) زندانی کردن
- (خودمانی) یک بطری ویسکی
- (صدای بلبل) چه چه
- تو هلفدانی کردن
- در زندان نهادن
- در سبو کردن
- در کوزه ریختن
- محتویات کوزه یا سبو
- چه چه زدن
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " jug " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
تصاویر با "jug"
اضافه کردن مثال
اضافه کردن