ترجمه "juggle" به فارسی
تردستی, حقه, دستکاری بهترین ترجمه های "juggle" به فارسی هستند.
juggle
verb
noun
دستور زبان
To manipulate objects, such as balls, clubs, beanbags, rings, etc. in an artful or artistic manner. Juggling may also include assorted other circus skills such as the diabolo, devil sticks, hat, and cigar box manipulation as well. [..]
-
تردستی
So I cannot street juggle here, you understand.
بنابراین من نمی توانم این جا تردستی خیابانی انجام دهم، امیدوارم به من حق بدهید.
-
حقه
im gonna finally teach youhow to juggle
بهت حقه بازي را ياد ميدهم
-
دستکاری
-
ترجمه های کمتر
- حیله
- نیرنگ
- (بازی های با توپ) برای گرفتن یا نگهداشتن توپ تقلا کردن
- اغفال کردن
- تردستی کردن
- حقه بازی کردن
- دستکاری کردن
- دغلکاری کردن
- شعبده بازی
- شعبده بازی کردن
- فریب خوردن
- پرتاب همزمان چند توپ و دست به دست کردن آنها
- چشم بندی کردن
- چند توپ را در هوا این دست و آن دست کردن
- گول زدن
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " juggle " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
تصاویر با "juggle"
اضافه کردن مثال
اضافه کردن