ترجمه "juggling" به فارسی

تردستی, حقه بازی, شعبده بهترین ترجمه های "juggling" به فارسی هستند.

juggling verb noun دستور زبان

Present participle of juggle. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • تردستی

    So I cannot street juggle here, you understand.

    بنابراین من نمی توانم این جا تردستی خیابانی انجام دهم، امیدوارم به من حق بدهید.

  • حقه بازی

  • شعبده

    You need to be punished for juggling the dog.

    تو براي شعبده بازي اون سگ بايد تنبيه بشي.

  • ترجمه های کمتر

    • شیادی
    • چشم بندی
    • ژانگولهبازی
    • گول زنی
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " juggling " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "juggling" با ترجمه به فارسی

  • (بازی های با توپ) برای گرفتن یا نگهداشتن توپ تقلا کردن · اغفال کردن · تردستی · تردستی کردن · حقه · حقه بازی کردن · حیله · دستکاری · دستکاری کردن · دغلکاری کردن · شعبده بازی · شعبده بازی کردن · فریب خوردن · نیرنگ · پرتاب همزمان چند توپ و دست به دست کردن آنها · چشم بندی کردن · چند توپ را در هوا این دست و آن دست کردن · گول زدن
اضافه کردن

ترجمه های "juggling" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه