ترجمه "jumbo" به فارسی
بزرگ, گنده, گت بهترین ترجمه های "jumbo" به فارسی هستند.
jumbo
adjective
noun
دستور زبان
Especially large or powerful. [..]
-
بزرگ
adjectiveWho's got the jumbo dog?
کي سفارش هات داگ بزرگ داشت ؟
-
گنده
adjectiveJUMBO with a " U, " sir.
بله درسته گنده بدون الف آقا!
-
گت
adjective
-
ترجمه های کمتر
- سترگ
- تنومند
- درشت
- قوی هیکل
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " jumbo " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "jumbo" با ترجمه به فارسی
-
(در برخی قبایل غرب امریکا - طلسمی که مردم را از شر بدی نجات داده و زن ها را فرمانبردار می کند) مامبوجامبو · جادو · حرف نامفهوم · رسم بی معنی · سخنان نامفهوم · سنت بیهوده · طلسم · لاطائل · هراسه · هرچیز ترس انگیز · ورد · وسیله ی ارعاب و تحمیق · کلام بی معنی
-
(در برخی قبایل غرب امریکا - طلسمی که مردم را از شر بدی نجات داده و زن ها را فرمانبردار می کند) مامبوجامبو · جادو · حرف نامفهوم · رسم بی معنی · سخنان نامفهوم · سنت بیهوده · طلسم · لاطائل · هراسه · هرچیز ترس انگیز · ورد · وسیله ی ارعاب و تحمیق · کلام بی معنی
اضافه کردن مثال
اضافه کردن