ترجمه "keeping" به فارسی

قیمومیت, محافظت, اندوختن بهترین ترجمه های "keeping" به فارسی هستند.

keeping noun verb دستور زبان

conformity or harmony. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • قیمومیت

    noun
  • محافظت

    noun

    I transferred the money to keep you safe.

    پول رو منتقل کردم تا ازت محافظت کنم.

  • اندوختن

    verb
  • ترجمه های کمتر

    • تبعیت (از رسوم و غیره)
    • تصدی
    • حراست
    • حفظ
    • ذخیره سازی
    • غذا
    • مایملک
    • متولی گری
    • موجودی
    • نگهداری
    • نگهداشتن (قول و غیره)
    • نیکداشت
    • وضع
    • وضعیت
    • پیروی
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " keeping " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "keeping" با ترجمه به فارسی

  • (با فعل : be - عامیانه) در احوال پرسی به کار می رود 4 · (با: from) خودداری کردن · (با: from) در دعا و آرزو به کار می رود · (به کاری) ادامه دادن · (خوراک) تازه باقی ماندن · ابقا کردن · ازآن خود داشتن · ازدست ندادن · بازداشتن · برج دفاعی · برج قلعه 0 · برجک دفاعی · توجه کردن از · حراست کردن · حفاظت · حفظ کردن · خرج · داشتن · در حالت به خصوصی نگه داشتن · درجا یا وضع به خصوصی باقی ماندن · زندان · سیاه چال · فاسد نشدن 3 · قلعه · قوت 1 · مالک بودن · مانع شدن · محافظت کردن · محبس · محترم شمردن · مرتب نوشتن در 2 · مرتبا یادداشت کردن · معاش · معیشت · نان وپنیر · نتشاد هگن · نکردن · نگاه داشتن · نگه داشتن · نگهداری کردن · نگهداشتن · پاسداری کردن · پرورش دادن · پیروی کردن
  • زنبورداری
  • دوره حيات پسبرداشت · ذخيرهپذيري · عمر انباري · عمر گلداني · پايداري انباري · کیفیت نگهداری
  • ادامه دادن
  • بقیه اش مال خودت · بقیه اش مال خودت!
  • ساکت شدن
  • اب ندش اپ مه
  • دوری جستن
اضافه کردن

ترجمه های "keeping" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه