ترجمه "keepsake" به فارسی

یادگاری, یادبود, یادگار بهترین ترجمه های "keepsake" به فارسی هستند.

keepsake noun دستور زبان

Some object given by a person and retained in memory of something or someone; something kept for sentimental or nostalgic reasons. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • یادگاری

    noun

    Do you want a keepsake from me, Meggie, is that it?

    تو هم یک یادگاری از من میخواهی، مگی، درست است؟

  • یادبود

    noun

    a ring my sister gave me as a keepsake when I left home

    با این همه یکی، انگشتر کوچکی است که خواهرم به یادبود وقتی که از اینجا میرفت، به من بخشید

  • یادگار

    'Look, that's my father,' he says, 'take it as a keepsake.

    این هم عکس پدرم، این را به یادگار داشته باشید.

  • ترجمه های کمتر

    • خاطره
    • سوغات
    • عتیقه
    • اثر
    • ره اورد
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " keepsake " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

تصاویر با "keepsake"

اضافه کردن

ترجمه های "keepsake" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه