ترجمه "kingpin" به فارسی

رکن, هزارخار, سرکرده بهترین ترجمه های "kingpin" به فارسی هستند.

kingpin noun دستور زبان

The most important person in an undertaking or organization. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • رکن

  • هزارخار

  • سرکرده

  • ترجمه های کمتر

    • (در بولینگ و غیره) میله یا ماسوره ی چوبی که در جلو قرار می گیرد
    • (شخص یا چیز) کلیدی
    • (مجازی) محور اصلی
    • (مکانیک) میل سگدست (موتور)
    • خار محور
    • عامل اساسی
    • همه کاره
    • پین جلو (headpin هم می گویند)
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " kingpin " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate
اضافه کردن

ترجمه های "kingpin" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه