ترجمه "kinship" به فارسی
خویشی, خویشاوندی, بستگی بهترین ترجمه های "kinship" به فارسی هستند.
kinship
noun
دستور زبان
relation or connection by blood, marriage or adoption [..]
-
خویشی
noun -
خویشاوندی
nounI have even found a certain kinship in some of our musical ideas: but his have stopped short.
حتی پارهای خویشاوندی در اندیشههای موسیقیمان یافتهام؛ اما اندیشهٔ او در نیمه راه متوقف ماند.
-
بستگی
noun
-
ترجمه های کمتر
- نسبتهای خانوادگی
- همبستگی
- نزدیکی
- قرابت
- رابطه
- ارتباط
- خویشاوندی، نسبت
- نسبت خانوادگی
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " kinship " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "kinship" با ترجمه به فارسی
-
خویشی · عشیره · قبیله · قوم و خویش · قوم و خویشی
اضافه کردن مثال
اضافه کردن