ترجمه "kinsman" به فارسی
خویشاوند, فامیل, نزدیکان بهترین ترجمه های "kinsman" به فارسی هستند.
kinsman
noun
دستور زبان
A male relative. [..]
-
خویشاوند
adjectivePerhaps, if all were known, the Marquis was not her kinsman at all, nor her mother, her mother
کاملتر بگویم مارکی مردک فرانسوی، شاید هرکز خویشاوند او نبود و مادرش نیز فقط مادری خیالی بود.
-
فامیل
noun -
نزدیکان
-
خویشاوند (به ویژه مرد)
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " kinsman " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
اضافه کردن مثال
اضافه کردن