ترجمه "kneading" به فارسی

خمیرکردن ترجمه "kneading" به فارسی است.

kneading noun verb دستور زبان

Present participle of knead. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • خمیرکردن

  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " kneading " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "kneading" با ترجمه به فارسی

  • (با مالیدن و سرشتن) شکل دادن به · (خمیر یا گل یا کاه گل و غیره) مالیدن · آخښل · خازه کردن · سرشتن · شیبانیدن · ماساژ دادن · مالیدن · مشت و مال دادن · ورز دادن · ورزیدن
  • (با مالیدن و سرشتن) شکل دادن به · (خمیر یا گل یا کاه گل و غیره) مالیدن · آخښل · خازه کردن · سرشتن · شیبانیدن · ماساژ دادن · مالیدن · مشت و مال دادن · ورز دادن · ورزیدن
  • (با مالیدن و سرشتن) شکل دادن به · (خمیر یا گل یا کاه گل و غیره) مالیدن · آخښل · خازه کردن · سرشتن · شیبانیدن · ماساژ دادن · مالیدن · مشت و مال دادن · ورز دادن · ورزیدن
  • (با مالیدن و سرشتن) شکل دادن به · (خمیر یا گل یا کاه گل و غیره) مالیدن · آخښل · خازه کردن · سرشتن · شیبانیدن · ماساژ دادن · مالیدن · مشت و مال دادن · ورز دادن · ورزیدن
  • (با مالیدن و سرشتن) شکل دادن به · (خمیر یا گل یا کاه گل و غیره) مالیدن · آخښل · خازه کردن · سرشتن · شیبانیدن · ماساژ دادن · مالیدن · مشت و مال دادن · ورز دادن · ورزیدن
اضافه کردن

ترجمه های "kneading" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه