ترجمه "knee" به فارسی
زانو, زانویی, زانو، زانویی، خم، پیچ، دو شاخه، زانو دار کردن بهترین ترجمه های "knee" به فارسی هستند.
knee
verb
noun
دستور زبان
(anatomy) In humans, the joint or the region of the joint in the middle part of the leg between the thigh and the shank. [..]
-
زانو
nounjoint in the middle of the leg and area around it [..]
Pettigrew had fallen to his knees as though Harry's nod had been his own death sentence.
پتی گرو به زانو افتاد گویی موافقت هری حکم نابودی او بود.
-
زانویی
Very orderly and methodical he looked, with a hand on each knee
در نهایت سنگینی و سکون دستهای خویش را هر یک بر زانویی داشت،
-
زانو، زانویی، خم، پیچ، دو شاخه، زانو دار کردن
-
ترجمه های کمتر
- وناز
- (شلوار) سرزانو
- (مانند زانو) خم شدن
- (نجاری) با چوب خمیده یا زانویی محکم کردن
- الوار یا تیر خمیده
- با زانو زدن
- تا شدن
- شاخه ی خمیده ی درخت
- هر چیز خم شونده و زانو مانند
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " knee " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
تصاویر با "knee"
عباراتی شبیه به "knee" با ترجمه به فارسی
-
کشتار زانوی زخمی
-
(پزشکی) آماس کاسه ی زانو (معمولا به خاطر زانو زدن زیاد)
-
ضربه زانو
-
رجوع شود به patellar reflex
-
تنبان
-
(جمع) زانوهای کج · (پزشکی) کجی زانو (که موجب به هم خوردن آنها هنگام راه رفتن می شود) · اوفه · وخش
-
کشکک زانو
-
کشکک زانو
اضافه کردن مثال
اضافه کردن