ترجمه "know" به فارسی
دانستن, شناختن, بلد بودن بهترین ترجمه های "know" به فارسی هستند.
know
Verb
verb
noun
دستور زبان
knowledge [..]
-
دانستن
verbbe informed about [..]
But in science, knowing a lot of stuff is not the point.
اما در علم، دانستن کلی چیز هدف نیست.
-
شناختن
verbbe acquainted or familiar with
There's a lot of ways to get to know a person.
براي شناختن يه نفر کلي راه وجود داره.
-
بلد بودن
verbunderstand (a subject)
If they know the code from before, they're gonna come back in.
، اگه اونا رمز رو از قبل بلد بودن. دوباره برميگردن داخل
-
ترجمه های کمتر
- دونستن
- آگاهی
- دانش
- دانِستَن
- شِناختَن
- (قدیمی) جماع کردن با
- آشنا بودن با
- آگاه بودن به
- آگاهی داشتن به
- از حفظ بودن
- اطلاع داشتن
- تجربه کردن
- تشخیص دادن
- تمیز دادن
- درک کردن
- مسبوق بودن
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " know " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "know" با ترجمه به فارسی
-
دانش فنی؛ مهارت فنی؛ مهارت
-
کاردانی؛ مهارت
-
همانطور که میدانید
-
محصول واپاشی
-
من میدانم · میدانم · میدونم
-
فوت و فن کار را یاد گرفتن
-
آگاه · آگهدار · حاکی از دانایی · دانا · رند · رندانه · زیرک · شناسا · عالم · عمدی · مطلع · واقف
-
خدا میداند
اضافه کردن مثال
اضافه کردن