ترجمه "knowing" به فارسی
آگاه, آگهدار, حاکی از دانایی بهترین ترجمه های "knowing" به فارسی هستند.
knowing
adjective
noun
verb
دستور زبان
Possessing knowledge or understanding; intelligent. [..]
-
آگاه
No, Rodya, but he knows already of our arrival.
نه رود یا، اما او دیگراز ورود ما آگاه است.
-
آگهدار
-
حاکی از دانایی
-
ترجمه های کمتر
- دانا
- رند
- رندانه
- زیرک
- شناسا
- عالم
- عمدی
- مطلع
- واقف
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " knowing " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "knowing" با ترجمه به فارسی
-
(قدیمی) جماع کردن با · آشنا بودن با · آگاه بودن به · آگاهی · آگاهی داشتن به · از حفظ بودن · اطلاع داشتن · بلد بودن · تجربه کردن · تشخیص دادن · تمیز دادن · دانستن · دانش · دانِستَن · درک کردن · دونستن · شناختن · شِناختَن · مسبوق بودن
-
دانش فنی؛ مهارت فنی؛ مهارت
-
کاردانی؛ مهارت
-
همانطور که میدانید
-
محصول واپاشی
-
من میدانم · میدانم · میدونم
-
فوت و فن کار را یاد گرفتن
-
خدا میداند
اضافه کردن مثال
اضافه کردن