ترجمه "lamented" به فارسی

سوگواری شده, متوفی, مرحوم بهترین ترجمه های "lamented" به فارسی هستند.

lamented adjective verb دستور زبان

Simple past tense and past participle of lament. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • سوگواری شده

  • متوفی

  • مرحوم

  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " lamented " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "lamented" با ترجمه به فارسی

  • اسفناکانه · بطور رقت آور · زار
  • (نادر) سوگوار(انه) · افسوس انگیز · اندوه نما · تاسف بار · دریغ انگیز · دژوانگر · غم انگیز · قابل تاسف
  • مراثی
  • زاری کننده · سوگ دارنده · سوگواری کننده · ماتم گیر · مرثیه خوان
  • (انجیل) کتاب مراثی ارمیا (مخفف : Lam و La)
  • (شعر یا موسیقی) نوحه · اظهار تاسف کردن · اظهار دلتنگی كردن · افسوس · افسوس خوردن · تاسف · تاسف خوردن · تظلم · دریغ · دریغ خوردن · دریغیدن · دژوان · دژوانیدن · زاری · زاری کردن · زاریدن · سرود عزا · سوگ · سوگ آهنگ · سوگواری · سوگواری کردن · سوگچامه · شدیدبودن · شعر عزا · شکوه · ضجه · فاتحه · مرثیه · مویه · موییدن · نالیدن · نماز میت · نوحه · نوحه سرایی · نوحه سرایی کردن · گریه و زاری · گریه و زاری کردن · گله كردن
  • آه و ناله · افسوس خوری · تظلم · دریغ · دژوان · زاری · سوگ · سوگواری · شکوه · شیون · ضجه · عزا · عزاداری · فریاد · مرثیه · مویه · ناله · نوحه · گریه و زاری
  • آه و ناله · افسوس خوری · تظلم · دریغ · دژوان · زاری · سوگ · سوگواری · شکوه · شیون · ضجه · عزا · عزاداری · فریاد · مرثیه · مویه · ناله · نوحه · گریه و زاری
اضافه کردن

ترجمه های "lamented" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه