ترجمه "landed" به فارسی
زمین دار, مالک, ملاک بهترین ترجمه های "landed" به فارسی هستند.
landed
adjective
verb
In possession of land. [..]
-
زمین دار
Now, because the sea has a greater thermal inertia than the land,
حالا چون دریا ظرفیت گرمایی بالاتری نسبت به زمین دارد،
-
مالک
adjectiveAnd they were brought by their brethren to possess their own lands.
و آنها بدست برادرانشان آورده شدند تا مالک سرزمین خودشان شوند.
-
ملاک
-
ترجمه های کمتر
- ملکی
- وابسته به زمین
- وابسته به زمین و زمین داری
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " landed " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "landed" با ترجمه به فارسی
-
(اقتصاد) منابع طبیعی 0 · (عامیانه) به دست آوردن · (عامیانه) زدن (ضربه و مشت و غیره) · (مجازی) مردم · (کار را) رساندن به · ارض · ارضی · افتادن · اهالی · بر زمین خوردن 2 · بری · به خشکی رسیدن یا رساندن · بوم · تخلیه کردن یا شدن · جهان · خدا · خداوند · خشکی (در برابر: دریا یا آب) · دنیا · دهات · رسیدن به · روستا(ها) (در برابر: شهر) · زمین · زمین [grassland] · زمین کشاورزی · زمینی · سرزمين · عالم · فروآمدن یا آوردن · فرود آوردن 5 · محل [England و dreamland] · مزرعه · ملت · ملک · منجر شدن یا کردن به · مکان · نیمز · وارد شدن یا کردن 3 · کشتزار(ها) · گرفتن 4 · گیر آوردن
-
سرزمین آفتاب تابان
-
یافتن شغل
اضافه کردن مثال
اضافه کردن