ترجمه "last" به فارسی

آخَر, آخر, آخرین بهترین ترجمه های "last" به فارسی هستند.

last adjective verb noun adverb دستور زبان

Final, ultimate, coming after all others of its kind. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • آخَر

    Final

  • آخر

    adjective

    Final

    The worst song in Eurovision came in first and the best came second to last. How stupid!

    بدترین آهنگ یورویژن اول شده است و بهترین آهنگ آن دوم از آخر شده است. چه احمقانه!

  • آخرین

    adjective

    Maybe the last dog is catching the hare.

    شاید آخرین سگ خرگوش را بگیرد.

  • ترجمه های کمتر

    • دوام داشتن
    • بالاخره
    • قبل
    • پیش
    • واپسین
    • پایان
    • انتها
    • پسین
    • پار
    • پیشین
    • بالاترین
    • بزرگترین
    • دیرترین
    • بیشترین
    • جدیدترین
    • اخیرترین
    • پایانین
    • پایستن
    • پسینه
    • (با: out) جان به در بردن
    • (خوراک و سوخت و غیره) تمام نشدن
    • (صفت عالی : late) دیرترین
    • (واحد وزن برابر با حدود 0004 پوند) لست
    • (کفش) قالب گیری کردن
    • آخر همه
    • انتها 0
    • با قالب ساختن
    • باقی ماندن
    • به درازا کشیدن
    • تاب آوردن
    • تازه ترین
    • تحمل کردن
    • در آخر
    • در پایان
    • دوام آوردن
    • دوام کردن
    • دون ترین
    • دون پایه ترین
    • طول کشیدن
    • عقب ترین
    • غیر محتمل ترین
    • قالب کفاشی
    • قالب کفش یا چکمه
    • نوین ترین
    • پایا بودن
    • پاینده بودن
    • پس ترین
    • پست ترین
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " last " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

تصاویر با "last"

عباراتی شبیه به "last" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "last" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه