ترجمه "lean" به فارسی
لاغر, لمیدن, نحیف بهترین ترجمه های "lean" به فارسی هستند.
lean
adjective
verb
noun
دستور زبان
To hang outwards. [..]
-
لاغر
adjectiveA young, raw boned man with a lean face and inquisitive brown eyes was waiting for them.
مرد جوان لاغر و نحیفی با چهرهای باریک و چشمانی کنجکاو به رنگ قهوه ای منتظر انان بود.
-
لمیدن
to press against
-
نحیف
adjectivedrawing in a long lean breath Aye, Parsee! I see thee again.
نفسی طولانی و نحیف کشید بله، پارسی، بار دیگر دی دمت!
-
ترجمه های کمتر
- تمایل
- میل
- کم سود
- تکیه
- لخم
- نزار
- گرایش
- استخوانی
- کجی
- صورت
- لاغرو
- لمیدگی
- کژی
- خمش
- جدول
- فهرست
- ناقص
- (با: on یا upon) متکی بودن به
- (با: to یا toward) متمایل بودن به
- (بدن را) خم کردن
- (روی چیزی) تکیه دادن
- (سبک هنری یا ادبی و غیره) موجز و مستقیم
- (گوشت) کم چربی
- اعتماد کردن
- خم شدن یا کردن
- سر راست
- عاری از زواید
- لم دادن
- لم دادگی
- نازک اندام
- پشت گرمی داشتن
- کاستی دار
- کج شدن یا کردن
- کم تغذیه
- کم تولید
- کم حاصل
- کم نیرو
- گرایش داشتن
- گوشت لخم
- گوشت کم چربی
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " lean " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "lean" با ترجمه به فارسی
-
توده لخم بدن · محتواي لخم
-
دیوید لین
-
(معماری) · انباری یا اتاقک دارای یک شیب · بام شیروانی که یک سوی آن به ساختمان مجاور تکیه دارد و شیب آن فقط به یک طرف است · بام متکی · بام یک شیب دار · ساباط · هر بام یک سویه · چارتاقی
-
برج کج پیزا
-
برج کج پیزا · برج کج پیزا (در کشور ایتالیا)
-
تمایل · جدول · خم شدگی · خمش · صورت · فهرست · لمیدگی · میل · کج شدگی · کجی · گرایش
-
خم شدن
-
خشکی · لاغری
اضافه کردن مثال
اضافه کردن