ترجمه "leaning" به فارسی

تمایل, میل, صورت بهترین ترجمه های "leaning" به فارسی هستند.

leaning noun adjective verb دستور زبان

A tendency. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • تمایل

    noun

    Well, it has kind of a right-leaning bias.

    نه، آن — خب، یه جورایی تمایل به سمت راست داره.

  • میل

    noun

    He leaned back in his chair, closing his eyes, and, numb with misery, waited for Mildred.

    به پشتی صندلیاش تکیه زد، چشمها را بست، و چون در ناراحتی و پریشان خاطری میزیست، به انتظار آمدن میل درد نشست.

  • صورت

    noun

    Red sparks seemed to fly from his inflamed eyes and light the lean, dark face with the fire of unconquerable, melancholy rage.

    درخش چشمهای فروزانش صورت تیرهاش را با پرتوئی از غصه و خشم که بشکلجرقههای ارغوانی میتابید روشن میساخت.

  • ترجمه های کمتر

    • گرایش
    • جدول
    • لمیدگی
    • خمش
    • کجی
    • فهرست
    • خم شدگی
    • کج شدگی
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " leaning " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "leaning" با ترجمه به فارسی

  • توده لخم بدن · محتواي لخم
  • دیوید لین
  • (معماری) · انباری یا اتاقک دارای یک شیب · بام شیروانی که یک سوی آن به ساختمان مجاور تکیه دارد و شیب آن فقط به یک طرف است · بام متکی · بام یک شیب دار · ساباط · هر بام یک سویه · چارتاقی
  • برج کج پیزا
  • برج کج پیزا · برج کج پیزا (در کشور ایتالیا)
  • (با: on یا upon) متکی بودن به · (با: to یا toward) متمایل بودن به · (بدن را) خم کردن · (روی چیزی) تکیه دادن · (سبک هنری یا ادبی و غیره) موجز و مستقیم · (گوشت) کم چربی · استخوانی · اعتماد کردن · تمایل · تکیه · جدول · خم شدن یا کردن · خمش · سر راست · صورت · عاری از زواید · فهرست · لاغر · لاغرو · لخم · لم دادن · لم دادگی · لمیدن · لمیدگی · میل · نازک اندام · ناقص · نحیف · نزار · پشت گرمی داشتن · کاستی دار · کج شدن یا کردن · کجی · کم تغذیه · کم تولید · کم حاصل · کم سود · کم نیرو · کژی · گرایش · گرایش داشتن · گوشت لخم · گوشت کم چربی
  • خم شدن
  • خشکی · لاغری
اضافه کردن

ترجمه های "leaning" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه