ترجمه "leave" به فارسی
رفتن, مرخصی, اجازه بهترین ترجمه های "leave" به فارسی هستند.
leave
verb
noun
دستور زبان
(transitive) To give (something) to someone; to deliver (something) to a repository; to deposit. [..]
-
رفتن
verbTo depart (intransitive) [..]
Oh, and close the door as you leave.
اوه راستی ، موقع رفتن در رو ببند.
-
مرخصی
nounabsence from work
If you please, sir, I want leave of absence for a week or two.
اگر موافقت کنید میخواهم یکی دو هفته به مرخصی بروم، آقا.
-
اجازه
nounI'm not letting you leave unless you take it.
من بهت اجازه نميدم بري مگر اينکه قبولش کني!
-
ترجمه های کمتر
- گذاشتن
- شدن
- ترک کردن
- واگذار کردن
- اذن
- وداع
- رخصت
- بدرود
- نهشتن
- خواستن
- تودیع
- فراق
- هشتن
- واگذاشتن
- نپذیرفتن
- دستوری
- فرق
- (از خود) به جا گذاشتن
- (با: to یا up) به عهده ی کسی گذاشتن
- (باقی) گذاشتن
- (حساب - تفریق) ماندن
- (محلی) اجازه دادن
- ... کردن 1
- ابلاغ کردن
- باقی ماندن
- برگ آوردن
- برگ دادن
- برگدار شدن
- به ارث گذاشتن
- به امانت سپردن
- تخصیص دادن به
- جا گذاشتن
- جای تقسیم
- راهی شدن
- رد کردن
- رها کردن 0
- عزیمت کردن
- قبول نکردن
- قرار دادن
- مدت مرخصی
- میل کردن
- وقف کردن
- ول کردن
- پایین آمدن
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " leave " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
ترجمه با املای جایگزین
Leave
-
مرخصی
If you please, sir, I want leave of absence for a week or two.
اگر موافقت کنید میخواهم یکی دو هفته به مرخصی بروم، آقا.
تصاویر با "leave"
عباراتی شبیه به "leave" با ترجمه به فارسی
-
كاسني ترد · کاسنیفرنگیها
-
(گیاه شناسی) پهن برگ (در مقابل سوزنی برگ)
-
حیات یافتن · زندگی کردن · عزیمت
-
تمام اهرمها را به حركت درآوردن
-
اوجا
-
کسی را بحال خود گذاشتن یا رها کردن
-
رفت که برای همیشه منو ترک کنه
-
عقب گذاشتن
اضافه کردن مثال
اضافه کردن