ترجمه "listener" به فارسی
شنونده, گوش دهنده, مستمع بهترین ترجمه های "listener" به فارسی هستند.
listener
noun
دستور زبان
Someone who listens, especially to a speech or a broadcast. [..]
-
شنونده
nounAnything which has no answer will not have its question neither respected listener.
شنونده محترم ، اصولا هر چيزي که جوابي نداشته باشه ، اصولا سوالي هم براش نيس.
-
گوش دهنده
noun -
مستمع
nounThe eagerness of a listener quickens the tongue of a narrator.
مستمع صاحب سخن را بر سر شوق آورد.
-
مامور رسیدگی
noun
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " listener " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "listener" با ترجمه به فارسی
-
شنود دوگوشی
-
شنود موثر
-
جالب · شنودنی · شنیدنی
-
(ارتش : محل مخفی و نزدیک به خطوط دشمن برای استراق سمع و مشاهده) شنودگاه پنهان · مرکز گردآوری خبرو آگهدادهای محرمانه · پست به گوش
-
اجابت کردن · استماع · استماع کردن · توجه کردن به · شنود · شنیدن · ملاحظه کردن · نیوشیدن · گوش دادن · گوش دادن (یا کردن یا فرا دادن) · گوش فرادهی · گوش کردن · گوشاتو باز کن · گوشیدن
-
استماع · شنوایی · نیوش
-
شنود فعال
-
جالب · شنودنی · شنیدنی
اضافه کردن مثال
اضافه کردن